

داشتن دوستای خوب تو وقتای سختی خیلی می چسبه ...
... While being in bad situations, having some good friends is very sweet
بسه دیگه، چقدر آخه امتحان؟! :(
): !?Enough! How many exams should we attend
چند روز پیش ازمیر بودم. ازمیر یکی از زیباترین شهر های بندری ترکیه محسوب میشه.
از چند روز قبلش اونجا بارون می اومد. خوشبختانه با رسیدن ما به ازمیر بارون هم کم شده بود. با دوستام که هیچ کدوم ایرانی نبودن تو کوچه پس کوچه های ازمیر می گشتیم. هوا کم کم تاریک شد. تصمیم گرفتیم تو یکی از کافه های اون اطراف بشینیم و چای بخوریم.
صاحب کافه با سر تیغ زده و یه لنگه گوشواره تو گوش چپ برامون یه سینی چای کمر باریک قند پهلو آورد. همینطور که انگشتامو دور کمر استکان حلقه کرده بودم و با دوستام حرف می زدم، موسیقی کافه نظرم رو جلب کرد.
به نظر ترکی نمی اومد. شرقی تر بود. کلمه هاش خیلی گنگ بود و نمی فهمیدم کجاییه. یکی از دوستام کلمه ی " لیلا " رو تو شعر تشخیص داد! مطمعن شدم یا کردیه یا فارسی. دیگه بحث به لیلی و مجنون کشیده شد و خسرو و شیرین و فرهاد و بحث زبان یادمون رفت.
موقع حساب کردن، یکی از دوستام از کافه چی راجع به موسیقی پرسید و کافه چی گفت این موسیقی " حسین علیزاده " است.
پرسیدم از کجا حسین علیزاده رو می شناسه. گفت بهتره بپرسم که موسیقی ایران رو از کجا می شناسه. این جمله رو طوری گفت که معنیش میشد: " مگه میشه حسین علیزاده رو نشناخت "، جوری که انگار بهش برخورده باشه.
گفت من موسیقی ایران رو خیلی جدی پیگیری می کنم. یه مجموعه ی خیلی بزرگ از موسیقی ایرانی رو تو کامپیوترش بهم نشون داد. در این حین ازم پرسید کجایی هستم؟
وقتی گفتم ایرانی ام جوری خوشحال شد که انگار برق گرفته باشدش. واقعن خوشحال شد و کلی از ایران تعریف کرد. منم خیلی خوشحال شدم.
با دوستام هم کلی صحبت کرد. می گفت که از کردهای ترکیه است. تجربه بهم نشون داده که کردهای ترکیه به موسیقی سنتی ایران علاقه ی زیادی دارن ...
دیگه دیر شده بود، باید زودتر به اتوبوس می رسیدیم.
از کافه چی خداحافظی کردیم و با بدرقه ی یه آهنگ " مینو جوان " از کافه دور شدیم ...
بالاخره بعد از مدت ها به روز کردم
پس این شما و این ماهی گل قرمزی ... !
